
آقا جان !صدای گریه تان پیر کرده عالم را بیا که باتو بپوشم لباس ماتم را
حسین جان امشب هم به ما توفیق عرض ارادت به آستان ملکوتی عزایتان را دادید باز نمردیم و هلال ماه محرم را دیدیم و برایتان چشمانمان را غرق له له تشنگیه اطفالتان کردیم تا آب دهیم به صدای العطش طفلانتان و گفتیم کاش کربلایتان بودیم و کاش آنروز این ملت بود واین رهبر بود تا همگی جانمان را فدایتان میکردیم ولی افسوس
اما آقا جان حال که نبودیم کربلا اما به گفته ی شما بزرگواران و سروران عالم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا اماما اگر دیروز سید و سالار شهیدان به گودی قتلگاه رفت و یاری برایشان نماند امروز ۷۰ میلیون ایرانی به همراه هزاران مردان آزاده ی جهان و صد ها میلیون مسلمان آماده اند تا جانشان را حتی فقط برای نائبتان فدا کنند چه برسد به شما آقا ...
دلم خیلی شکسته دلم می خواد آقا بیاد اما تا اینو میگم یه دفعه ته دلم میگه نکنه ما هم مثل مردم کوفه آقا رو تنها بذاریم !!!
میدونید چرا این حرف رو میزنم ؟
امشب وقتی وارد هیئت مسجد جامع بابل شدم خیلی غصه دلم رو گرفت از یه طرف مسجد جامع سوخته (از سوخته هاش یاد خیمه های سوخته افتادم وقتی چشام به در نیم سوخته خورد یاد در خونه ی کسی افتادم که پشت در خونش هیزم گذاشتن و اونو با خانمی که پشت در بود سوزوندند لگد به پهلوش زدند [در دلشان گفتند این است انتقام روزهایی که پیغمبر می گفت علی . حال بیاید و جلوی مارا بگیرد] یاد بچه هایی افتادم که آتیش به دامنشون افتاد و توی صحرا میدوییدند تا یکی از آتیش نجاتشون بده یاد بقیع افتادم... [آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه حرم برای تو شه کرم می سازه])از یه طرف وقتی بچه های مسجد رو میدیدم که هر طوری هست حتی با دست خالی هم که شده برنامه محرمشونو داشته باشند و نذارن مسجد درش بسته بمونه دلم قرص میشه ولی از یه طرف هم وقتی آدم می بینه مسئولین بعضی از ارگان ها نه تنها کمک هم نمی کنند حتی بعضی ها هم ادعای قلدریشون هم گل می کنه و شاخ شونه برای بچه ها این مسجد می کشند آدم واقعا تعجب می کنه کمی دلسرد میشه امشب نمی خوام زیاد وارد جزعیات بشم اما این هشدار رو به تمام خائنین به نظام اسلامی که در پوسته ی نظام خودشونو مخفی کردند و با این کارهاشون دارن از پشت تیشه به ریشه نظام و ولی فقیه میزنند بدونند که بچه های حزب الله آماده اند سخت تر از آنچه که به دشمنشان نشان می دهند درس خوبی به شما بدهند که تا احدی هست یادش نرود که با خائنین چه خواهد شد ملاک دینمداری افراد به این که خود بگویند نیست بلکه به عمل آنهاست
با آل علی هرکه در افتاد برافتاد









عکس / محسن رضاپور
بسمه تعالی
آقای کروبی :شما احتیاج به دادگاه ندارید
شما چندین سال پیش در اذهان مردم محاکمه و محکوم شدید ،ولی مثل همیشه خود را به فراموشی زدید.
شما روزی که در بنیاد شهید بودید و به اعتماد امام (ره) خیانت کردید و آن هرج و مرجها و خیانتها را به بار آوردید محاکمه شدید و محکوم شدید .

شما روزی که منت خدمت به انقلاب را بر سر مردم می گذاشتید،مدعی شدید محکوم شدید
شما روزی که آن عروسی آنچنانی را در کنار گرفتاریهای مردم برگزار کردید محکوم شدید .
روزی که مسئولیت نماینده مجلس داشتید و به رای مردم خیانت کردید هیچ گره ای برای مردم باز نکردید محکوم شدید
روزی که یک شبه پولدار شدید با سکونت در بهترین نقطه تهران به قشر ضعیف دهن کجی کردید محکوم شدید .
روزی که قوانین مذهب و دین را به نفع خود و اطرافیانتان با وساطتهای مختلف برای این و آن عوض کردید محکوم شدید.
روزی که 500 میلیون پول رشوه دریافت کردید یک لیوان آب خنک روش خوردید محکوم شدید .
روزی که اولین بار حکم محکومیت خود را از مردم دریافت کردید در انتخابات رای نیاوردید در رقابت با آقای هاشمی پس از شکست کل نظام را زیر سوال بردید ،تهمت تقلب زدید باید بیدار می شدیدو توبه می کردید
روزی که تدفین شهدا را در شهر به سخره گرفتید ،بریا دلخوشی عده ای ان را زیر سوال بردید مردم شما را محکوم کردند
روزی که در انتخابات چهار نفره پنجم شدید مردم شما را محکوم کرده بودند شما باز فراموش کردید مجازات خود را .
روزی که طرفداران شما شعار نه غزه نه لبنان را دادند سکوت کردید در اذهان مردم محکوم شدید ./
روزی که با کشته سازی ،جو سازی وقت نظام و مردم را گرفتید محکوم شده بودید .
روزی که رای مردم را با هوی و هوس ،غرور زیر پا گذاشتید فگفت رای درست است که من اول بشم فدر نظر مردم محکوم شدید .
روزی که کل نظام ،میراث پیر خمین را بخاطر هوی و هوس زیر سوال بردید محکوم شدید .
صاحب این انقلاب مردم هستند ،مردم از حق خودشان نمی
گذرند و خیلی وقت است که شما و امثال شما را بازجویی و محاکمه کرده اند کروبی از
خواب بیدار شو ،ادعای دادگاه علنی ادعای بیهوده است که شما در اذهان مردم خیلی وقت
است محکوم هستید حال چه قوه قضاییه با سعه صدر خود و مصاح کشور دادگاه شما را دیر
تر برگزار کنند .شما محکوم شده اید و به زباله دان تاریخ سپرده شده اید ،این دست و پا زدنها کارنامه کثیف شما را سیاهتر می کند .
بسمه تعالي
25 بهمن هم آمد و رفت سياهي براي ذغال ماند ،آقايان مدعي دمكراسي و آزاد انديشي طرفدار انقلاب مصر و تونس كه تفكرات نه غزه نه لبنان شما بيانگر افكار انحرافي شما به سمت استعمار پير و امريكاي جهانخوار است .ديروز عده اي به اسم حمايت از مردم مصر و تونس آمده بودند ،ولي آيا خبر داشتند و دارند كه چه كساني حامي برنامه ديروز بودند .به عكسهاي زير دقت كنيد .
شما كه هنوز در خواب غفلت بسر مي بريد و بعيد است با اين غرور و تكبر ره به آگاهي ببريد .روزي كه مقام معظم رهبري به شما هشدار دادند كه بازيگران اين قضيه غير از شما شروع كنندگان آن خواهيد بود ،تكير اينكه هيچ كس اندازه ما نمي فهمد نگذاشت از خواب غفلت بيدار شويد .ببينيد خجالت بكشيد ،آيا تا به حال به اين مدت و اعمالتان فكر كرده ايد ؟؟؟ ما چند سوال از شما و طرفدارانتان كه غرورتان بيانگر تمام اعمالتان هست داريم ؟؟
1-اين تبليغات در اين سايتها چه نشانه اي از خط امام (ره)دارد ؟؟؟
2-اين سايتها طرفداران انقلاب مصر و مردم مصر هستند؟يا طرفدار ديكتاتور مصر؟؟
3-مگر دارو دسته شما براي حمايت از مردم مصر تجمع نكردند ،چرا حتي يك نشانه جهت حمايت از انقلاب مصر همراه نداشتند ؟؟
4-چگونه ثابت مي كنيد كه دست شما و امريكا و اسرائيل در يك كاسه نيست ؟؟آيا باور داريد كه اينهمه حمايت براي رضاي خداست ؟
5-حسني مبارك طرفدار شما در فتنه سال گذشته بود بدون حتي كوچكترين كتماني از طرف شما ،امسال شما حامي مخالفان مبارك ،اين تضاد و دوگانگي را چگونه تعريف مي كنيد .؟؟؟؟؟؟
6-سازمان منافقين ،سلطنت طلبها ،ربع پهلوي ،عبدالمالك ريگي و دارو دسته ،توده اي ..... نزديك به دو سال است در زمين شما و به كمك شما بر عليه نظام بازي مي كننند اين را چگونه تعبير مي كنيد ؟
7-ريخته شدن خون يكي ديگر از جوانان بسيجي اين مرز و بوم را چگونه تفسير مي كنيد ؟آيا فكر كرده ايد بازي بچه گانه شما به نفع چه كساني تمام شد ؟؟
ننگ شما شعار نه غزه نه لبنان و طرفداري اسرائيل و امريكا ،منافقين از شماست ،اين ننگ بر پيشاني شما چسبيده و پاك شدني نيست .شما با ذات دروغ ره به جايي نبرده و نمي بريد .يادتان بود ولي هيچ وقت نخواستيد توجه كنيد كه امام فرمودند هر وقت ديديد كه امريكا از شما راضي است بدانيد كه يك غلطي كرده ايد .
يادتان باشد اين غلطي كه اين مدت كرده ايد غلط بسيار بزگي بوده است ،امت حزب الله منتظر مي ماند تا قوه قضاييه به رسالت خود عمل كند .انشاء الله
روز نيايش / روز عرفه
|
روز عرفه چه روزيست؟ بچه هاي گلم! هر سال عده زيادي از مسلمانان براي زيارت خانه خدا ـ كعبه ـ راهي مكّه مي شوند. مكّه يكي از شهرهاي كشور عربستان است كه كعبه در آن جا قرار دارد. به كساني كه به مكّه مي روند، اگر در ماه ذي الحجه كه يكي از ماه هاي قمري است، باشد، حاجي مي گويند. اين سفر كه سفر حج نام دارد، شيرين ترين سفر دنياست و واجب است كه حاجيان برنامه ها و كارهايي را انجام دهند. روز عرفه هم نهمين روز از ماه ذي الحجه است كه اعمال مخصوص خودش را دارد. حاجيان در اين روز در سرزميني نزديك شهر مكّه، در بياباني نزديك شهر مكّه به نام «عرفات» دور هم جمع مي شوند و خدا را عبادت مي كنند. روز عرفه، روز دعا و نماز و راز و نياز با خداست، روز بخشيده شدن گناهان است.
در روز عرفه چه بايد كرد؟ كودكم! در روز عرفه، حاجيان از ظهر تا بعد از غروب آفتاب، بايد در سرزمين عرفات بمانند و در آن سرزمين دعا كنند، نماز بخوانند و با خدا به راز و نياز بپردازند. بسياري از گناهان در روز عرفه بخشيده مي شوند. روز عرفه، روز بزرگي است. روزي كه امام سوم ما، حضرت امام حسين عليه السلام در آن روز و در سرزمين عرفات دست به دعا برداشته بود و با اشك و ناله و زاري، با خداي خود مناجات كرده بود. امام پنجم ما، حضرت امام محمدباقر عليه السلام ، نيز در عرفات و روز عرفه، دو دست خود را به سوي آسمان بلند كرد و از ظهر تا غروب آفتاب با خدا راز و نياز كرده بود؛ يعني اين كه امامان ما هم براي روز عرفه، ارزش زيادي قائل بودند و سفارش مي كردندكه مسلمان ها اين روز را از دست ندهند. بچه ها! براي دعا كردن در اين روز فرقي هم نمي كند كه كجا باشيم؛ يعني حتما نبايد در صحراي عرفات و در سفر حج باشيم. هر جا كه بوديم روز عرفه را با دعا و مناجات بگذرانيم. روز عرفه، روز دعا كودكان نازنينم! اگر ما همه سال را به خوبي بگذرانيم و از روزها درست استفاده كنيم، زندگي خوبي خواهيم داشت، ولي بعضي از روزها، به سبب اتفاق هاي ويژه يا به سبب ارزش والايي كه دارند، از بقيه روزها بهترند؛ مثل روزهاي عيد، مثل روزهاي تولد امامان ما، مثل روزهاي شهادت امامان. خلاصه اين كه بعضي از روزها از بقيه بزرگ تر و با ارزش ترند و عرفه هم يكي از همين روزهاست. عرفه روز عيد مسلمانان است. شما بچّه هاي خوب و مسلمان هم بايد قدر اين روز را بدانيدو با دل هاي كوچك و پاك، براي همه و براي موفقيت خودتان دعا كنيد. در روز عرفه مثل امامان بزرگمان دست دعا به سوي آسمان بلند كنيد و از خداي مهربان چيزهاي خوب بخواهيد. خداوند حتما دعاي شما را برآورده مي كند؛ چون خداوند بچه هاي خوب را خيلي دوست دارد. دعاي عرفه بچّه هاي خوبم! در روز عرفه، پس از نماز ظهر و عصر تا غروب آفتاب، همه مشغول دعا و عبادتند. يك دعاي خيلي قشنگ به نام دعاي روز عرفه هم هست كه از امام سوم ما امام حسين عليه السلام به ما رسيده است و خواندن آن ثواب زيادي دارد. شما هم سعي كنيددر روز عرفه، با كمك بزرگ ترها اين دعاي خوب را بخوانيد و يا بزرگ ترها بخوانند و شما گوش كنيد. دعاي روز عرفه امام حسين عليه السلام در مسجدها و يا مكان هاي مقدس ديگر، مثل حرم امامان و يا امام زاده ها حتما خوانده مي شود و مردم به يادصحراي عرفات، زير سقف آسمان، دور هم جمع مي شوند و اين دعاي پُر فضيلت را مي خوانند. شما هم حتما يادتان باشد كه همراه بزرگ ترها در روز عرفه، اين دعا را بخوانيد.
روز عرفه، روز بخشش گاهي وقت ها ممكنه، خداي نكرده شيطون گولمون بزنه و كارهايي كنيم كه خداي بزرگ و مهربون، ازما ناراحت بشه؛ يعني گناه كنيم. گاهي ممكن است با اين كه مي تونيم كارهاي خوبي انجام بدهيم، ولي كارهاي بدي از ما سر بزنه، مثلاً خداي نكرده دروغ بگيم يا به دوستامون تهمت بزنيم. اون وقت گناه كرديم؛ يعني كار بدي كرديم كه خداي مهربون از ما ناراحت شده. اين جور وقت ها كه از كارهاي بد پشيمون مي شويم، بايد از خداي مهربان بخواهيم كه ما را ببخشه و قول بدهيم كه ديگه گناه نكنيم. البتّه بايد سعي كنيم تا ديگه هيچ وقت گناه نكنيم و كارهاي بد انجام ندهيم. خلاصه اين كه روزهاي خوب، مثل روزهاي عيد و روز عرفه كه درهاي رحمت خداي مهربون به روي همه بندگانش بازه، از خداي خوبمون معذرت بخواهيم. اين روزها حتما دعاهاي خوب شما مستجاب مي شن. روز عرفه، روز خواستن خداي خوب ما، آن قدرمهربان و بزرگ و بخشنده است و آن قدر بنده هايش را دوست داردكه وقتي بنده اي دست به دعا برمي دارد و از او چيزي مي خواهد، به او مي دهد. خداوند مهربان و بخشنده است؛ يعني نعمت هاي زيادي را به ما بخشيده است. روزهاي عيد هم بخشش خداوند بيش تر است. روز عرفه يكي از همان روزهايي است كه خداوند به بندگانش نعمت هاي زيادتري مي دهد. بله، خداوند بخشنده است و هر كس از او چيزي بخواهد به او مي دهد. روز عرفه، روز نيايش گل هاي شاد و خندان! آيا مي دانيد كه به روز عرفه، روز نيايش هم مي گويند؟ مي دانيد چرا؟! براي اين كه روز عرفه روزِ دعا و روز راز و نياز با خداست و نيايش؛ هم يعني دعا و صحبت با خدا، يعني هر چه دلمان مي خواهد به خداي مهربانمان بگوييم و از او بخواهيم، يعني مناجات با خدا، روز عرفه، روز نيايش، روز درد و دل كردن با خدا، روز خوبي و خوبي ها، يك روز خوب از روزهاي خوب خداست. روز عرفه روز بزرگي است كه بايد تمام سال، منتظر رسيدنش باشيم. |
پديدآورنده: الهام موگويي
پيش آهنگ كربلا
سلام بر حسين عليه السلام ، سلام بر زيبايي و ستايش خوبي و گشودن پنجره اي رو به بهشت و هم نوايي با فرشتگان آسماني است.
سلام بر حسين عليه السلام را 72 تفسير مي بايد نوشت كه آيينه شكسته كربلا در 72 تن تكثير شده و جان هاي زلال در آن تجلّي يافته بود.
سلام بر حسين عليه السلام ، سلام بر سفير خداوند عشق، مسلم بن عقيل است؛ هاشمي زاده حسيني كه چاووش خوان كاروان كربلاست و پيام آور ايثار و شهادت؛ شمشاد قدي كه در مهماني خيانت و در فريب دوازده هزار نامه تزوير در هراس نان و جان، جسم غرق به خونش بر بام دارالاماره كوفه درخشيد.
سلامت باد اي غريب كوفه كه در بزم شهادت، دلواپسي هايت، غربت حسين عليه السلام بود و خيانت كوفيان زرانديش. اي سفير آزادگي! خون تو پيش آهنگ سفري سرخ شد كه در كربلا اقامت گرفت.
در مكتب پدر
مسلم
در خانه اي بالندگي يافت كه پدرش، عقيل بن ابي طالب، از بزرگان و انديشمندان عرب و مورد مهر و عطوفت رسول خدا صلي الله عليه و آله بود. عقيل، نَسَب شناسي بزرگ بود كه همگان به مقام در خور شأنش آگاه بودند. او دانشمندي سياستمدار بود كه در پيكار با دشمنان اسلام و رسوا ساختن ايشان، از بيان سخن حق ابايي نداشت و همين امر، موجب ترس و هراس باطل انديشان زورگو از وي گرديده بود. از ديگر ويژگي هاي مهم عقيل كه از او شخصيتي ممتاز ساخته بود، امام شناسي و پيروي و پشتيباني او از ولايت و رهبري برادر ارجمندش، علي بن ابي طالب عليه السلام است. گفتار عتاب آميز عقيل با منكران ولايت علي عليه السلام ، خود، گواه اين مطلب است آنجا كه گفت: «اي اهل شام! برادرم را ديدم كه دين خود را بر دنيا ترجيح داده بود و از خداوند بر خود بيمناك بود و در راه خدا از هيچ ملامتي انديشه نمي كرد.» مسلم با فراگيري چنين آموزه هايي از مكتب پدر، توانست به مجاهدي پولادگر و پيرو ولايت امام زمان خود تبديل شود.
مقام مسلم
مسلم بن عقيل، مردي خردمند، آگاه، شجاع و جوان مرد بود. فضيلت هاي اخلاقي او از همه جنبه هاي زندگي اش آشكار است. او به راستي خون اميرمؤمنان علي عليه السلام و حمزه و جعفر و حسين عليه السلام را در رگ هاي خويش داشت. مسلم و خاندان او از صدر اسلام، در تمامي حوادث در كنار عترت پيامبر، بودند. عنايت ويژه خاندان وحي و نبوّت به اين جوان هاشمي، بي دليل نيست و اين، برگرفته از مقام والاي او در نظر پيامبر و اهل بيت پاك اوست، به گونه اي كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله سال ها پيش از تولد مسلم بن عقيل، او را ستود و به حضرت علي عليه السلام فرمود: «فرزند عقيل در راه دوستي فرزند تو به شهادت مي رسد و مؤمنان بر او مي گريند و فرشتگان مقرّب الهي بر او درود مي فرستند».
ازدواجي فرخنده
مسلم از دوران كودكي تا پايان عمر پربركتش، با عشق و محبت به فرزندان زهرا عليهاالسلام زندگي كرد و با كسي جز آنان مأنوس نبود. از اين رو، با ورود به مكتب انسان ساز علي عليه السلام و خانه پرمهر و نوراني اش، از سرچشمه دانش، تقوا و يقينِ عموي بزرگوار خود سيراب گشت و صفات حيدري را از آن امام هُمام الهام گرفت. اين عشق و محبت مسلم به خاندان علي عليه السلام ، زماني ريشه دارتر شد كه امام علي عليه السلام با توجه به شناخت و آگاهي كه از توانايي هاي شگفت برادرزاده خود، مسلم بن عقيل داشت، او را به همسري دخترش، رقيه درآورد. ارمغان اين ازدواج مبارك، پسري به نام عبداللّه است كه در كربلا، پيرو راه پدر ارجمندش، در دفاع از حريم ولايت امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد.
شجاعت مسلم
فراگيري علوم و معارف از مكتب علي عليه السلام ، مجاهدي مقاوم از مسلم ساخته بود كه شجاعتش را همگان مي ستودند. بلاذري، تاريخ نگار معروف در اين باره مي نويسد: «مسلم بن عقيل، از مردترين فرزندان عقيل و شجاع ترين آنان بود.» واقدي نيز مسلم بن عقيل را همراه برخي از بني هاشم در شمار فاتحان شهر بهنسا دانسته است. بر اساس همين شايستگي ها و رشادت هاي وصف ناپذير مسلم بود كه حضرت علي عليه السلام ، او را به همراه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و عبداللّه بن جعفر، به فرماندهي جناح راست سپاه خود در صفّين گمارد. اين انتصاب، به خوبي نشان دهنده تأييد شايستگي و شجاعت او از سوي اميرمؤمنان علي عليه السلام است.
پيرو ولايت
مسلم بن عقيل، مجاهدي راستين بود كه هيچ گاه در طرفداري از دين حق از پا ننشست. او در زمان حكومت علي عليه السلام ، در ركاب آن حضرت در برابر ناكثان، قاسطان و مارقان در جمل، صفين و نهروان جنگيد و در شهادت امير ايمان در محراب كوفه، همراه ديگر مؤمنان، خون گريست. مسلم سپس هم دوش امام حسن مجتبي عليه السلام ، سستي و نامردي مسلمان نمايان زرطلب را به چشم سر ديد كه چگونه امام حسن عليه السلام را در برابر نيرنگ معاويه تنها گذاشتند و او را مظلومانه زهر جفا دادند و به شهادت رسانيدند. مسلم در همه اين وقايع، با ايماني استوار در جبهه حق و رويارو با كفر، ستيز كرد و باقي مانده عمر خويش را نيز فداي راه سرور آزادگان امام حسين عليه السلام ساخت. او همواره به عنوان ياري فداكار و ياوري دل سوز براي آن امام هدايت به شمار مي آمد.
همراه با سالار شهيدان
يزيد پس از مرگ پدرش، معاويه، از حاكم مدينه خواست از امام حسين عليه السلام براي حكومت ننگين خود بيعت بگيرد. امام كه شهادت در راه خدا را بهتر از تن دادن به ذلت مي شمرد، در اقدامي هوشمندانه، همراه فرزندان و اهل بيت و بستگان و يارانش، مدينه را به سوي مكه ترك كرد. مسلم بن عقيل هم كه زندگي اش را وقف حسين عليه السلام كرده بود، به همراهي خانواده اش با كاروان حسيني وارد مكه شد. بزرگان و اشراف كوفه نيز كه از ستم خاندان بني اميه به تنگ آمده بودند، در نامه هاي بسياري كه براي امام فرستادند، از ايشان خواستند به كوفه بيايد و به پشتيباني آنان، بنياد ستم را بركند و حكومت حق را استوار سازد.
شايسته ترين فرد
در مدت اقامت امام حسين عليه السلام در مكه، حدود دوازده هزار نامه از كوفه براي ايشان فرستاده شد. امام در پاسخ دادن نامه ها درنگ مي كرد، ولي پس از رسيدن آخرين نامه، از جاي برخاست و ميان ركن و مقام، دو ركعت نماز به جا آورد و از خداوند متعالي، نيكي طلبيد. سپس مسلم بن عقيل را كه براي سفر به كوفه برگزيده بود، نزد خود فراخواند و پاسخ نامه اهالي كوفه را به دستش سپرد و به سوي كوفه فرستاد. همچنين مسلم را به تقوا و پنهان داشتن امور و مهرباني و مدارا با مردم سفارش كرد.
گزينش مسلم بن عقيل به نمايندگي امام، بيانگر سيرت و سياست والاي امام حسين عليه السلام است كه شخصي شجاع، خردمند، كارآزموده و آگاه به زمان را به كوفه مي فرستد تا با مشاهده احوال آن ديار، شرايط را براي سفر امام به كوفه بررسي و آن حضرت را در تصميم گيري راهنمايي كند.
آخرين سخن
امام حسين عليه السلام ، شخصيت مسلم را براي اهالي كوفه اين گونه معرفي مي كند: «من، برادر، پسر عمو و مورد اعتماد خاندانم را به سوي شما مي فرستم.» اين سخن امام، نشان دهنده اوج احترام آن حضرت به مقام والاي مسلم بن عقيل است كه عمر پربركتش را در پيروي از ولايت و استواري دين حق گذراند. همچنين ايشان در وداع خويش با مسلم پيش از سفر به كوفه، در سخني ژرف به او مي فرمايد: «من تو را به سوي كوفه مي فرستم و آنچه را خدا درباره تو دوست مي دارد و مورد رضايت اوست، انجام خواهم داد و اميدوارم من و تو در درجه شهيدان قرار گيريم».
مسلم در كوفه
مسلم، شب هنگام و پنهان از چشم مردم، وارد كوفه شد و بنا بر برخي نقل ها، به خانه مسلم بن عوسجه يا مختار بن ابوعبيده ثقفي رفت. به تدريج، شيعيان از حضور او در كوفه آگاه شدند و از هر سو به ديدن او آمدند و با او بيعت كردند،
به گونه اي كه شمار بيعت كنندگان به هيجده هزار نفر رسيد. مزدوران بني اميه با خبردار شدن از اين موضوع، هر يك به شيوه اي، وضعيت كوفه را به يزيد بن معاويه در شام گزارش دادند و او را از انسجام يافتن نهضت حسيني در كوفه ترساندند. به همين دليل، يزيد، عبيداللّه بن زياد را به حكومت كوفه گماشت.
با ورود عبيداللّه به كوفه، عرصه بر مسلم و شيعيان سخت گرديد. عبيداللّه با نيرنگ، فريب كاري و زر خريد كردن مردم كوفه، موفق شد بزرگان كوفه را كه ياور مسلم بودند، زنداني يا شهيد كند و گروهي را نيز با وعده هاي پوچ و گاه تهديد از اطراف مسلم دور سازد.

سياست فريب و نيرنگ عبيداللّه به بار نشست و مسلم تنها و بي ياور گرديد. شب هنگام تنها سي نفر از آن جمعيت انبوه به مسلم بن عقيل وفادار مانده بودند. مسلم، نماز مغرب را به جاي آورد و سپس به سوي منطقه اي كه قبيله كَنده در آنجا سغير مجاز مي باشدت داشتند، حركت كرد. هنوز به آنجا نرسيده بود كه تنها ده نفر او را همراهي مي كردند و هنگامي كه بازگشت، تنهاي تنها بود و در ميان كوچه هاي كوفه، بي هدف حركت مي كرد. در اين هنگام، خانه زني نيكوكار به نام طوعه را پناه گاه خويش ساخت. طوعه فرزندي بدكار داشت كه با آگاه شدن از وجود مسلم در خانه اش، مزدوران عبيداللّه بن زياد را آگاه ساخت. سرانجام پس از به هلاكت رسيدن شماري از كارگزاران عبيداللّه به دست مسلم، اين شير بيشه اسلام را پس از عمري مجاهدت و ايثارگري، مظلومانه و غريبانه همچون سرورش حسين بن علي عليه السلام به شهادت رسانيدند و جسم پاكش را از بام دارالاماره به پايين انداختند.
پديدآورنده: مهدي خويي
مصطفي نمازيان
خوئيني ها روز 21 دي ماه 1358 پيش از خطبه هاي نماز جمعه تهران در سخناني از توطئه اي!!( حالا آقايان نظام را متهم مي كنند كه توهم توطئه دارد) خبر داد:« بعد از انقلاب ما شاهد توطئه ي پي در پي بوده ايم. يكي از همين توطئه ها نامزدي بيش از 100نفر براي رياست جمهوري است. در كجاي دنيا سراغ داريد چنين چيزي را ويقينا اين تعداد فراوان نامزدهاي رياست جمهوري، براي ملت ايران به مفهوم دموكراسي و آزادي(مواضع فعلي آقايان در مورد دموكراسي و آزادي سياسي را بخوانيد حتما) تفسير نمي شود
اما شايد در دوران بعد از انتخابات با فردي كه از او به عنوان مرد در سايه جريان 2خرداد با اختصار (س.م.خ) ياد مي كردند آشنا شده باشيد. در مورد تاريخچه عملكرد و شخصيت اين فرد حرف و حديث فراوان است و قصد دارم در چند مطلب به واكاوي عملكرد «سيد محمد موسوي خوئينيها» بپردازم. توصيه مي كنم يكبار ديگر سرگذشت سياسي بسياري از سياسيون حال حاضر ايران را بخوانيد.
- شايد اين احساس نياز در امثال من احساس شد در زمانه اي كه جريان فتنه با رنگ و لعاب روشنفكري- عقلانيت- منطق- آزاديخواهي و.. به ميدان آمده است، جهت تنوير افكار عمومي و كساني كه در حال حاضر ملا شناختشان از افراد تنها به موضعع گيريشان است، به افشاي پشت پرده شخصيتي و تاريخي بسياري مدعيان خط امام و عقلاي سياسي!! بپردازم. ضعف حافظه تاريخي در كشور ما و ناشناخته بودن تاريخ عملكرد و سرگذشت سياسي بسياري از افراد، باعث ترسيم غير واقعي شخصيتهايي در ذهن افراد مي شوند و اين افراد بر سر بزنگاههاي تاريخي انقلاب به ايفاي نقش خود مي پردازند. امثال ميرحسين موسوي- محمد خاتمي- مهدي كروبي- محسن ميردامادي- عباس عبدي- سعيد حجاريان- محمود دعايي-عبدالله جاسبي و... از اين دست افرادند.
- اما شايد در دوران بعد از انتخابات با فردي كه از او به عنوان مرد در سايه جريان 2خرداد با اختصار (س.م.خ) ياد مي كردند آشنا شده باشيد. در مورد تاريخچه عملكرد و شخصيت اين فرد حرف و حديث فراوان است و قصد دارم در چند مطلب به واكاوي عملكرد «سيد محمد موسوي خوئينيها» بپردازم. توصيه مي كنم يكبار ديگر سرگذشت سياسي بسياري از سياسيون حال حاضر ايران را بخوانيد.
نشريه فرانسوي «پاري ماچ» 1985/6/28:
اين مرد اسرار آميز «حجت الاسلام سيد محمد موسوي خوئيني ها» است. مدتها تمام دستگاههاي پليس جهان بعد از واقعه خونين مسجد اعظم مكه كه منجر به مرگ صدها نفر در فاصله سالهاي 80-1979 شد در جستجوي او بوده اند. او حتي بدون اينكه پليس فرانسه متوجه شده باشد، سفر كوتاهي به پاريس انجام داد و در پاييز سال 1983 سه روز در سفارت ايران در پاريس اقامت كرد و درهنگامي كه پليس متوجه حضور او شد به بروكسل گريخت. اشخاص وارد به امور كرملين، معتقدند كه او يار«ك.گ.ب» در ايران و دوست قديمي «حيدر علي اف» تنها مسلمان عضو دفتر سياسي شوروي است.( علي اف اجداد ايراني دارد و درگذشته 17سال رييس پليس مخفي آذربايجان بوده است). دوستي آنها از ذهه 1960 در مجارستان آغاز شد. در آن زمان «آندروپف» سفير شوروي در مجارستان بود و «خوئيني ها» جوان در بوداپست يك دانشجوي انقلابي بود و قبل از ليسانس گرفته به آلمان شرقي رفت و بالاخره ليسانس خود را در دانشگاه «پاتريس لومومبا» ي مسكو گرفت. خوئيني ها در گذشته در اردوگاههاي يمن جنوبي و جنوب لبنان آموزش ديده، وبي قيد و شرط «جورج حبش»( بنيانگذار جبهه خلق براي آزادي فلسطين) را تحسين مي كند. در دهه 1970 اكثر سرويسهاي اطلاعاتي، خبر از رفت و آمدهاي او به بغداد و الجزيره، ژنو، طرابلس و وين مي دادند.
وي با آيت الله خميني كه از سال 1964 در اماكن مقدسه نجف در عراق در حال تبعيد به سر مي برد ملاقات كرد و همچنين با ژنرال پناهيان كمونيست قديمي كه در سالهاي 45-1944 رييس ستاد ارتش خلق جمهوري مهاباد بود ملاقات كرد. وي با پناهيان و به خصوص با تيمور بختيار پايه گذار ساواك كه به نوبه خود توسط مرداني در قلب پليس مخفي ايران تربيت كرده بود كشته شد، ارتباط برقرار كرده بود.
خوئيني ها از سال 1975 در آلمان شرقي مستقر شده بود، تعليمات خود را از «ماركوس ولف» ژنرال آلمان شرقي و رييس سرويسهاي مخفي برلين شرقي در يافت مي داشت... او دوست ندارد نوعي كشش مذهبي را در خود پنهان نمايد. بخصوص از زماني كه در عراق با آيت الله خميني ملاقات كرد. از دوران كودكي و نوجواني او اطلاع زيادي در دست نيست.
2- خوئيني ها روز 21 دي ماه 1358 پيش از خطبه هاي نماز جمعه تهران در سخناني از توطئه اي!!( حالا آقايان نظام را متهم مي كنند كه توهم توطئه دارد) خبر داد:« بعد از انقلاب ما شاهد توطئه ي پي در پي بوده ايم. يكي از همين توطئه ها نامزدي بيش از 100نفر براي رياست جمهوري است. در كجاي دنيا سراغ داريد چنين چيزي را ويقينا اين تعداد فراوان نامزدهاي رياست جمهوري، براي ملت ايران به مفهوم دموكراسي و آزادي(مواضع فعلي آقايان در مورد دموكراسي و آزادي سياسي را بخوانيد حتما) تفسير نمي شود. به معني هرج و مرج، به معني بي ضابطه بودن، به معني بي قاعدگي است و همچنان كه امام فرموده اند، بدون ترديد اين اولين توطئه در تاريخ انتخابات رياست جمهوري است... براي تعيين افراد از ميان نامزدها، وزارت كشور اسامي106نفر را به حضور امام تسليم كرد. امام بر اساس مسائل اين امر را به عهده ملت واگذار نمودند كه خود ملت، افرا دبا صلاحيت را انتخاب كنند و من به عنوان نماينده امام در نظارت بر تحقيقات انتخابات(نظرات آقايان در حال حاضر در مورد نظارت استصوابي و استعلام از مراجع 4 گانه را بخوانيد) انتخاب شدم. تشخيص واجد صلاحيت بودن، امر بسيار خطير و مهمي است كه اين، بر عهده خود ملت ايران است. كاري كه من خواهم كرد، حذف صد در صد افراد فاقد صلاحيت است.( نكته جالب اينكه آقاي خوئيني بعدها در چرخشي عجيب به همراه باند خود در روزنامه سلام، ترجيع بند تكراري حذف نظارت استصوابي اعمال شده بر كانديداها و انتخابات را سرلوحه نوشته هاي شوخي و جدي روزنامه خود كرده بودند).
«موسوي خوئيني ها كه به مرد خاكستري و پشت پردهي اصلاحات معروف است، در حال نوشتن رسالهاي درباب ولايت فقيه است. وي در اين كتاب ضمن بررسي مباني ولايت فقيه تلاش دارد تا قرائت جريان اصلاحات از بحث ولايت مطلقهي فقيه را تدوين و منتشر كند. در همين حال گفته ميشود در اين كتاب به مصداق ولايت فقيه نيز پرداخته است. وي تلاش كرده است در خصوص مصداق، تنها حضرت امام را به عنوان مصداق ولايت داشتن بر جامعه معرفي كند.»
صرف نظر از اينكه ايشان قرار است چه مهملاتي را به نام نظريهي ولايت فقيه به خورد ملت بدهد، اين سؤال مهمتر و كليديتر است كه بپرسيم چرا و به چه دليل بعد از گذشت سي سال از انقلاب، اين جناب فيلشان ياد هندوستان كرده و تازه ياد ولايت فقيه افتادهاند و ميخواهند در اين باب قلمفرسايي كنند؟ چرا در اين مقطع و در اين شرايط؟ (حتما خاطرتان هم هست كه چند وقت پيش همين جناب بود كه گفت ما از اول هم با ولايت فقيهي كه امام ميگفت مخالف بوديم اما جرأت گفتنش را نداشتيم.)

اين سؤال كليدي نيازمند اين مقدمه است كه بگوييم متأسفانه يكي از اشكالات ( و شايد هم مظلوميتهاي) نظام مقدس جمهوري اسلامي در طول اين سه دهه از عمر شريفش، عدم پرداختن به عملكرد مسئولين نظام و سياستمداران و افراد حكومتي بوده است. هر چند ميتوان براي اين امر چنين استدلال كرد كه انقلاب اسلامي در طول اين سي سال با انواع و اقسام تهديدها و بحرانهاي داخلي و البته خارجي روبرو بوده و آن قدر شتاب و سرعت تغيير و تحولات زياد بوده كه فرصت چنداني براي پرداختن به اين امر باقي نگذاشته است، اما با همهي اينها امروز، بعد از گذشت سي سال تازه متوجه پيامدهاي غفلت از اين موضوع شدهايم. شايد اگر به جاي آنكه آبروي بعضي از افراد را با آبروي نظام پيوند زده و آنها را مصون و بري از هرگونه خطايي فرض كنيم، دست به نقد و مطالبهي مومنانه و منصفانه آنها ميزديم، امروز در حوزهي اجتماعي و سياسي با مشكلات كمتري روبرو ميشديم. براي مثال تصور كنيد كه اگر هويت و ماهيت شخصي چون ميرحسين موسوي به درستي براي جوان نسل دوم و سوم انقلاب مشخص ميشد و جوانان ميدانستند كه موسوي نه تنها سابقهي انقلابي و مبارزاتي ندارد كه عضو جبهه ملي و جنبش ملسلمانان مبارز هم بوده، آيا در انتخابات سال 88 شاهد چنين حوادث و رخدادهاي ناگواري بوديم؟ آيا باز هم اين تعداد از مردم به او رأي ميدادند؟ حتما تصديق ميفرماييد كه اكثر قريب به اتفاق معترضين پس از انتخابات از معاندين نظام نبوده و تنها فريب رفتارها و گفتارهاي تبليغاتي امثال او قرار گرفتهاند. كما اينكه ديديدم تنها بعد از گذشت چند ماه، از بدنهي جنبش سبز (بخوانيد موج سبز) جدا شده و به خيل عظيم «نُه دَهي»ها پيوستند.

مذاكره محمد موسوي خوئيني ها با تعدادي از گروگانهاي سفارت آمريكا
در مورد موسوي خوئينيها هم همين طور. چرا ما هيچگاه عملكرد او را با اين توجيه كه يكي از مسئولين نظام است مورد بررسي قرار نداديم؟ چرا ما هيچوقت به نسل دوم و سوم انقلاب نگفتيم كه اشخاص بزرگي چون شهيد مطهري و شهيد بهشتي با تفكرات و منبرهاي موسوي خوئينيها كه از آن بوي انديشههاي ماركسيستي به مشام ميرسيد و منافقپرور است مخالف بودند؟ چرا نگفتيم موسوي خوئينيها به عنوان عامل اصلي در تسخير لانهي جاسوسي و انتقال بخش عمدهاي از اسناد و مدارك آن به جايي نامعلوم است؟ مداركي كه هرگز پيدا نشد! چرا نبايد جوان ما بداند كه خود ايشان اعتراف ميكند كه ما از عمد طرح تسخير سفارت آمريكا را به امام نگفتيم چون ميدانستيم كه امام مخالفت ميكند؟ چرا با اينكه مخالفت امام را ميدانست باز هم اصرار بر اين كار كرد؟ كه اگر نبود درايت و هوشمندي و مديريت بحران حضرت روحالله معلوم نبود به خاطر همين حادثه چه ماجراهايي كه پيش نميآمد. چرا نقش كليدي او در جريان اصلاحات و پدرخواندگي او هيچگاه مورد مداقه قرار نگرفت؟ به دليل پاسخ ندادن به اين «چرا»ها و هزاران چرايي از اين دست است كه حادثهاي چون فتنهي 88 اتفاق ميافتد. شايد عدهاي بگويند كه اين مسائل تازه روشن شده و تا قبل از اين خبري از اين داستانها نبود. كه در جواب بايد بگوييم كه دقيقا بر عكس. طراحي فتنهي 88 از سالها پيش اتفاق افتاد و ما غافل از آن و در خواب زمستاني بوديم. فيالمثل به متن زير كه حدود ده سال پيش توسط «امير محبيان» در روزنامهي «رسالت» نوشته شده نگاه كنيد. محبيان در باب مسألهاي به نام «عبور از خاتمي» و پروژهي انتقال قدرت به شخص يا گروه ديگر كه توسط اصلاحطلبان راديكال مطرح شد مينويسد:
«دو گام عبور از خاتمي عبارت است از:
الف: مطرح نمودن ظريف آلترناتيوي جدي براي خاتمي نظير مهندس ميرحسين موسوي، تا اين آلترناتيو چرخش جناح دوم خرداد به سوي نوعي مركزيت و سازمان محوري را تسهيل نمايد و از گسيختگي و مركزگريزي طيف دوم خرداد بكاهد، در اين حالت تصفيه جناحي ساده تر و اقتدار ستاد جديد تثبيت ميگردد و در عين حال هشداري ميباشد به آقاي خاتمي براي سازمانپذيرتر كردن وي.

ب: تغيير مركز ثقل يا گرانيگاه اصلاحات از خاتمي به فرد يا تشكيلاتي ديگر كه در صورت عدم هماهنگي خاتمي كمترين صدمه به «مردان پشت پرده» و تشكيلات نامريي آنها وارد آيد و در عين حال به هنگام انتقال قدرت از خاتمي به ديگري، پس زمينهي ذهني مناسبي در ميان هواداران احساسي خاتمي وجود داشته باشد و مقاومت را به حداقل رساند.
براي اجراي پروژه انتقال قدرت با رهبري دوم خرداد، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با ظرافت بسيار پا به ميدان گذاشت و در مقالهي مهم تحت عنوان «گرانيگاه اصلاحات كجاست؟» ضمن خلع يد از مجلس (كروبي) دولت (خاتمي) مطبوعات دوم خردادي (چهرههاي جنجالي) جنبش دانشجويي (دفتر تحكيم وحدت) از پيشتازي و سمن راهبري اصلاحات، مجموعه اي مبهم از احزاب را مستحق به دوشگيري اين «بار امانت» دانسته و اين احزاب را هم تحت رهبري ستادي هماهنگ كننده به رياست عاليهي حجتالاسلام و المسلمين خوئينيها قرار داده است. به عبارت بهتر، «رجال الغيب» جريان دولتي اكنون با خلع يد از خاتمي، كروبي، مطبوعات دوم خرداد و حتي نيروهاي عملياتي پركاري چون تحكيم وحدت، حجتالاسلام خوئينيها را به جاي خاتمي قرار دادهاند.»
ميبينيد! حضرات از چه زماني به فكر اين روزها بودند! از كي نقشه براي اين ايام كشيده بودند! هر چند حساب همه چيز را كرده بودند جز يك چيز: اينكه انقلاب اسلامي جلوهاي از «نورالله» است در اين عصر ظلمت. و وعدهي خداوند بر دوام نورش است «صدق» است كه ميفرمايد: «يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو كره الكافرون».

حضور موسوي خوييني ها دردادگاه مطبوعات
به نظر ميرسد بازخواني عملكرد مسئولين نظام و سياستمداران و مجريان حكومتي و دولتي به عنوان يك ضرورت اساسي و مهم در اين مقطع از عمر انقلاب اسلامي به شمار ميآيد. كه اگر چنين نشود تعجب نكنيد اگر روزي خبري شنيديم كه «موسوي خوئينيها قصد نوشتن كتابي در باب انقلاب اسلامي يا مثلا انتخابات سال 88 دارد.
به نقل از سايت مفيد نيوز

به گزارش شبكه ايران، رهبر معظم انقلاب در ابتداي جلسه درس خارج فقه روز سه شنبه(18 آبان) به بيان حديثي از امام صادق(ع) پرداختند.
ايشان به توضيح اين حديث امام صادق(ع) پرداختند: "صدقه يحبها الله تعالي اصلاح بين الناس اذا تفاسدوا و تقارب بينهم اذا تباعدوا".
رهبر انقلاب در بيان معني و محتواي اين حديت فرمودند: يكي از صدقات محبوب خداي متعال اين است كه هنگاميكه ميان برادران مومن "تفاسد" در مقابل "تصالح" ايجاد شد، يعني با هم بد شدند (بينشان مفسدهاي افتاد) بين آنها را اصلاح كنيد و وقتي از هم دور شدند آنها را به هم نزديك كنيد. پس اين اصلاح بين مومنين از صدقات محسوب ميشود.
اين اولين حديث از باب "اصلاح بينالناس" است كه به آن رسيديم اما نمونه عملي در اين زمينه، روايت سوم همين باب است.
قال للمفضّل: اذا رايت بين اثنين من شيعتنا منازعه فافتدها من مالي"
حضرت صادق(ع) به مفضل كه وكيل ايشان در كوفه بود، فرمودند: هنگامي كه بين دو نفر از شيعيان ما منازعه بر سر مال ايجاد شد و با هم درگير شدند، از پول من كه پيش توست، منظور همان سهم امام است كه مردم و شيعيان ميدهند و نزد مفضل هم بوده، اين را پرداخت كن.
يعني علاوه بر اينكه نبايد آتش درگيري بين مسلمانان را شعلهور كرد، بايد به طرق مختلف از اختلافات كاست و آتش آن را خاموش كرد.
دلنوشت چهلم شهدای مسجد جامع شهر زاهدان
آری.. من از شهدای شهرم ننوشتم! من از دوستان شهیدم ننوشتم! من از دلتنگیهای همسر شهیدی که هرروز از داغ همسرش از حال میرود، ننوشتم! از گریه های مادر و بی تابی دختر ننوشتم! من از درب سوخته مسجد ننوشتم! من از خون دل خوردنهای مردم مظلوم شهرم ننوشتم! من از ایثار و شهادت ننوشتم! از ذلت و خواری ننوشتم! من از بی عرضگی مسئولین ننوشتم! من از نکبتهای زمانه ننوشتم! از لانه منافقین وهابی ننوشتم! از منافقین و فتنه هم ننوشتم! من دشمن را در شهر دیدم و ننوشتم! من از مظلومیت ننوشتم! از فریاد، از نفرین، از درد ننوشتم! من از بصیرت مردم شهرم ننوشتم! از ولایت و ولایتمداری ننوشتم! من از بغض گلوی غیرتیهای شهر ننوشتم! من از گلدوی، از عارف، از محمد، از ... ننوشتم!
من سر بریده حسین(ع) را دیدم و ننوشتم! من دستهای بریده عباس(ع) را دیدم و ننوشتم! من پاره های بدن اکبر را، ناله های دل زینب(س) را ... خاک بر دهان و قلم من که از شهدا ننوشتم!!
پ.ن1: باز هم عرض معذرت بعلت تاخیر، واقعاً دستم به قلم نمیرفت! مطلب تحلیلی راجع به اتفاقات اخیر شهر زاهدان نوشتم، منتها به دلم نچسبید! اخیراً بنیاد شهید، حالش بد شده! بچه حزب اللهی شهرمون، جانباز جبهه مون، یا نه گروگانهایی که توسط اشرار همین چند روز پیش کشته میشن، شهید نیستن! اونوقت مجرمای کهریزکی شهیدن!! شهید شین بابا!!!
بيروت - 'ميشل سليمان' رييس جمهوري لبنان به طور رسمي اعلام كرد كه با توجه به مشكلات موجود، از ايران خواستار تجهيز ارتش لبنان هستم... در ادامه مطلب
بيروت - 'سيد حسن نصرالله' دبيركل حزب الله گفت: حزب الله متعهد مي شود درخواست دولت لبنان از جمهوري اسلامي ايران براي تجهيز ارتش لبنان را با تمام قدرت و با استفاده از دوستاني كه دارد، پيگيري كند. ... در ادامه مطلب
آيت الله العظمی امام خامنه اي از ديدگاه دوست و دشمن
خبرگزاري فارس: روزي بعد از ملاقات حضرت آقا با آيتالله بهاءالديني از ايشان ميپرسند كه آيا ديروز مقام معظم رهبري به اينجا آمده بود؟ ايشان در جواب ميفرمايند: بله چند دقيقه خورشيد اينجا تابيد و رفت، او چون خورشيد داراي خير و بركات است.

24 تيرماه 1318 خورشيدي مصادف شده بود با 28 جمادي الاول 1358 قمري، منزل «حاج سيد جواد خامنه اى» كه مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى بسيار ساده بود، فرزندي پا به عرصه خاكي گذاشت كه پدرش نام او را « سيدعلي» انتخاب كرد.
رهبر بزرگوار از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود.»
ادامه مطلب را حتما بخوانید...
استاد احمد رهدار اخیرا صحبت قابل تاملی را مطرح نمودند که در ذیل می آید و در انتها چند نکته را بیان خواهیم کرد:
ماجرای حجاب و استدلال های اول انقلاب
30 سال قبل شهيد مطهري فرموده است: حجاب محدوديت نيست. و ما البته با اين جمله شهيد مطهري
توانستهايم سي سال بر سر زن و ناموسمان چادر را نگه داريم. آيا امروز بيني و بينالله ميتوانيم به دختر نسل امروز بگوييم حجاب محدوديت نيست؟ نميتوانيم بگوييم. چرا که ميگويد محدوديت است و رفيق من که چادر ندارد آزادتر است و فهم او هم غلط نيست و درست ميگويد. حجاب محدوديت است و شهيد مطهري هم اگر گفت حجاب محدوديت نيست، مناسب منزلت ديني چهل سال قبل من گفت. امروز جنس استدلالمان بايد عوض شود. حجاب محدوديت است اما هر محدوديتي نافي کمال بشر نيست. چراغ قرمز هم محدوديت است. چرا عقلا به اين محدوديتها گير نميدهند؟ اين گذار از شهيد مطهري به معناي نفي او نيست بلکه به معناي بسط اوست و به معني به تفصيل رساندن شهيد مطهري است.
چرا دخترمان وقتي به دانشگاه ميرود، بعد از مدتي چادر را کنار ميگذارد؟ آيا شما فکر ميکنيد در دانشگاه او را مسخره ميکنند؟ اين نيست. همه قصه در انداختن چادر دختران استدلال نيست. بلکه آنان استدلال، اساماس، جوک، دکور و فضايشان را توليد کردند و تمام اين فضا به گونهاي است که چادر ميپرد! اگر فرهنگ نظام، ادبيات فرهنگي ما بخواهد جلو برود، نظام ما بايدحتي واژگان خودش را عوض کند.
سربند: اضافه سخن گفتن، شاید یاوه باشد؛ اما براستی برای مقوله با اهمیت حجاب و عفاف چه باید کرد! شاید اولی ترین مسئله ای که باید به آن پرداخت، بحث عفاف در جامعه دینی باشد، که متاسفانه در کلان شهرها، علامت سوال بزرگی را پدید آورده است. چه بسا شاهد افرادی باشیم که از حجاب خوب و مناسب بهره ببرند ولی در بحث روابط نامشروع به آگاهی لازم نرسیده اند. قطعاً جهت ترویج دو مقوله عفاف و حجاب؛ هم نیازمند کار فرهنگی و ایجابی هستیم و هم کارهای برخوردی و سلبی! البته در باب اقدامات برخوردی، نیازمند نهادهای تعلیم دیده و ناظران مذهبی هستیم و با مدلهایی که امروز در جامعه ما وجود دارد، موفق نخواهیم بود. به هرحال وضعیت خوبی نیست! منتها با توجه به خواستی که در جامعه بوجود آمده، هرکس در هر مقام و جایگاه چاره ای بیندیشد و مدل بومی شده محیط خود را طراحی کند ...
پ.ن: آدم زورش میگیره، از افرادی که دغدغه نظام و انقلاب اسلامی رو ندارند، اما راجع به مثلاً سوتیهای پرزیدنت احمدی نژاد، به حرافی و زبون درازی مشغولند!! ببند آقا ... برگرفته از وبلاگ تحلیلی سربند
دیروز عمر مالک ریگی، به پایان رسید! درست در همین روز خبر از عربده کشی های چند مالک ریگی دیگر بلند شد!! اما انگار این نعره ها آشناست... صدا از مجلس نمایندگان ملت(!!!!!) بلند شده، جالب اینجاست دستگاه قضا هم به اعدام مالک ریگی، دلخوش نموده و به مسامحه با مالکهای غارتگر داخلی پرداخته و چشمانش را بر حقایق بسته است!!
تازه همین دیروز قائله سبزها به نکبت الاحوالات خود رسید، اما انگار تب نفاق و فتنه در وجود بی بصیرتها، کار خودش را کرده! بماند! یکبار از پس حادثه ها و خون دل خوردنها آمدیم از مرگ موجود نکبت زمین، خوشحالی کنیم! غافل از اینکه ظهور نکبتها پایان یافتنی نیست و البته که نهضت ادامه دارد ... و باز هم یک رهبر و یک امت، مگر که پشت گوششان را ببینند!!
مجال تحلیل نیست! با اینکه شورای نگهبان دسته گل آقایان را جمع خواهد کرد! منتها عمل خلاف شرع از افراد مسئول بخشودنی نیست! 40 میلیون حماسه ساختند؛ اما عده ای دیگر تاختند! و بر گستاخی خود بالیدند!! همه منتظرند تا امام امت، مگر سپر بلایا شود! حاشا به غیرت من و تو ...
بدون شرح! نمایش گستاخی ها [ثبت در تاریخ انقلاب اسلامی]

پ.ن: عرض پوزش بعلت تاخیر! آمدیم، ولی چه آمدنی... برگرفته از وبلاگ تحلیلی سربند
در اواخر دولت دوم خاتمی، هنگامی که اصلاحطلبان در فاصله کوتاهی به تدریج از قدرت کنار رفتند همه توان خود را برای بازگشت به قدرت صرف کردند تا با حفظ وضع موجودی که خود آن را رقم زده بودند، برنامههای طولانیمدتشان را پیاده کنند. از اینرو انتخابات نهم ریاستجمهوری فرصتی برای نخستین آزمون بود. در انتخابات نهم ریاستجمهوری اصلاحطلبان با همه توان خود با محوریت مصطفی معین به میدان آمدند تا ایشان را به کرسی ریاستجمهوری بنشانند اما هنگامی که شکست معین توسط کارشناسان سیاسی طیف اصلاحات قطعی به نظر رسید، جبهه اصلاحات با همه ظرفیت کمی و کیفی خود پشت هاشمی رفسنجانی صف کشید تا با استفاده از او بتواند دوباره به قدرت بازگردد و در این میان مصطفی معین را قربانی امیال خود کرد! بهطوریکه پس از نوروز 1384 مصطفی معین در جلسهای با اعضای ارشد احزاب غیرقانونی و غیرشرعی مشارکت و مجاهدین عنوان کرد: «میدانستم شما مرا برای روی مین میخواستید». مصطفی معین «رادیکال» زمینهای برای بروز و ظهور هاشمی «میانهرو» بود! ورود چهرهای به ظاهر مورد پسند مردم در مقابل احمدینژاد اینبار با همان شیوه قبل صورت گرفت تا چهرههایی چون سیدمحمد خاتمی و... حالت میانهروی و مطلوبیت خود را از دست ندهند. اینبار نیز در انتخابات دهم ریاستجمهوری، راهبرد «مار را به دست دشمن بیفکن» از سوی اصلاحطلبان استفاده شد. آنها باید مار را به جان دشمن فرضی خود میانداختند تا اگر دشمن توسط زهرش کشته نشود و در عوض خود مار کشته شود، موجود بیارزشی (مار) از دست رفته باشد! و صاحب مار همچنان در برابر نیروی مقابل خود قدعلم کند! از اینرو استفاده از چهرهای که قطع یقین افراط را بهدنبال خود دارد (میرحسین موسوی)، چهره دیگر اصلاحطلبان (خاتمی و دیگر عناصر رادیکال) را تلطیف میکند و نهتنها فرصتی از دست نرفته بلکه فرصت جدیدی بهدست آمده است. اخیرا در جلسهای که میان برخی اصلاحطلبان برگزار شده بود یکی از اعضای ارشد اصلاحطلبان رادیکال عنوان کرده بود: «یکی از فواید رفتارهای رادیکالی میرحسین موسوی (مار) این است که انتقادها و مواضع ما (صاحبان مار) معتدلتر به نظر برسد!». اگر موسوی در بدبینانهترین حالت، هیچ عمل مثبتی هم انجام نداده باشد و فقط توانسته باشد چهرهای خشن از خود نشان داده باشد، مردم قدر طیف رادیکال سابق اصلاحات (میانهروهای جدید اصلاحات) را بهتر میدانند! از اینرو میرحسین موسوی، خواسته یا ناخواسته، فتح بابی کرده برای احیای مجدد اصلاح طلبان رادیکال و بازگشت به نابسامانیهای سیاسی، اخلاقی و فرهنگی، تنها با این تفاوت که کارناوالهای خیابانی، اعتراضات اجتماعی و... تجربه و تمرین هم شده است! پس از ماجرای چهاردهم خرداد مرد خاکستری اصلاحات در جلسه سران فتنه چهره موسوی را «الهامبخش» معرفی کرد که میتواند خواستههای حداقلی جنبش(!) را برآورده کند، فارغ از اینکه خواسته حداقلی جنبش سطلسوزی چیست که الهامبخش بودن موسوی به آن کمک کند! میتوان بارقهای از امید را در دل سران فتنه به اعمال موسوی مشاهده کرد. در جنگ میان مار و دشمن تا هنگامی که مار زنده است میتوان امید پیروزی داشت و این فرسایشی شدن نزاع، طبق گفته مرد خاکستری میتواند به آنها کمک کند تا گام به گام جلو رفته و با آرامش بیشتری میدان بازی و بازیگران را بشناسند و به گمان خود، یکی یکی آنها را از دور خارج کنند یا افرادی جدیدی را جایگزین کنند. گفتنی است، مرگ سیاسی میرحسین موسوی ماهها قبل صورت گرفت و نسخه عبور از او مدتی است دستور کار عناصر رادیکال دیروز و میانهروهای امروز قرار گرفته است، ولی با همه این احوال مرد شماره یک فرقه فتنه، بهعنوان بازیچه اطلاحطلبان میتواند از آخرین قطرات ظرف وجودی خود استفاده کند تا ریشه خشکیده اصلاحطلبی جان هرچند ناقابلی بگیرد و حیات خود را از دست ندهد. موسوی که در ماههای گذشته بارها توسط سران اصلاحات به دلیل تندروی و افراط مورد حمله قرار گرفته تنها راه نجات اصلاحطلبان دیده نمیشود، بلکه امید رشتهوار مرد خاکستری و سران فتنه و استمداد طلبیدن از هر کسی برای ایجاد شورش، خود گویای بیارزش بودن موسوی برای سران اصلاحات است. موسوی که اخیراً از ریزش هوادار رنج میبرد، گفته است: «اگر الان فضا را تند کنیم بیشک نظام با ما برخورد میکند و با دستگیری من جنبش به شکست میانجامد...». اما آیا سران فتنه هم به این توهم موسوی اعتقاد دارند یا بود و نبود او را مهم نمیدانند؟ یا آنکه «رادیکالها»ی واقعی میتوانند بهواسطه خودکشی سیاسی میرحسین موسوی، از خود «میانهروی» را در اذهان عمومی تصویر کنند!
هنوز ماجرای چهاردهم خرداد در صدر اخبار رسانه های بیگانه و همچنین رسانه های جریان فتنه قرار دارد و هر کدام به نحوی انزجار خود را از آن عده ی باصطلاح قلیل اعلام می نمایند. جالب آنست که این رسانه ها به سخن برخی چهره های انقلابی و علمای اعلام متوسل شده و یکسره آن جریان را از زبان ایشان محکوم می کنند و از اخلاق و ایمانی دم می زنند که در چهره فتنه گر، ذره ای به آ ن پایبند نیستند. استفاده از سخن چهره هایی که تا قبل از این کوچکترین وقعی به سخنان ایشان نهاده نمی شد و اگر پرچم اسلام بر فراز این کشور در احتزاز نبود این عالمان توسط همین گردانندگان جریان فتنه از دم تیغ گذشته بودند، نکته جالب و قابل تأملی است و جالب تر آنکه حامیان جریان فتنه و براندازان، حامی و پشتیبان خانواده امام راحل(ره) شدند. در اینجاست که یاد فرموده امام(ره) می افتیم که: هرگاه دیدید دشمن از شما حمایت کرد ببینید کجای کار را اشتباه کردید... البته شاید این چهره های انقلابی از نقشه شوم حامیان سید حسن خمینی برای برهم زدن مراسم این روز خبر ندارند، که اگر خبر داشتند دست خدا را در پاسداری از حرمت حقیقی انقلاب که همان ولایت فقیه است می دیدند.
در میان این بلواها علی مطهری بطور مستقل پرچم مظلوم نمایی جریان چهاردهم خرداد را به دوش کشیده و با استدلالهای غیر منطقی این جریان را محکوم می نماید. این نوشتار در مورد خوب یا بد بودن جریان چهاردهم خرداد نظر نمی دهد و فقط به یک نکته بسنده می کند.
علی مطهری در نامه ای توهین آمیز به مردم و منتخب مردم چهره تکراری خود را در عدم ثبات رأی و نظر، قضاوتهای عجولانه و دور از انصاف نشان داد، چهره ای که کودک شیرین فکر هم به غش کردنهای ایشان می خندد. نگاهی به سخنان ایشان فقط در طول حضورشان در مجلس گویای این واقعیت است... علی مطهری بکار بردن واژه طلحه و زبیر و استفاده از تمثیلهای تاریخی را برای منتقدان(!) شایسته ندانسته در حالی که خود به شیوه دیگری این عمل را انجام می دهد. در سال گذشته ایشان توأمان با موسوی و کروبی، احمدی نژاد و رسایی را در یک مناظره رادیویی عامل فتنه دانست. برچسبهای متعدد مطهری به منتقدان خود و هم مسلکان خود برای فرار از نقد آنان صورت می پذیرد. این برچسبها کمتر از بکار بردن طلحه و زبیر نیست. معمولاً جسارت دور از عقلانیت و اخلاق کامل ایشان باعث می شود سخنانی بر زبان آورد که خود از آن برنجد وسعی کند آن را رفع و رجوع کند، بطور مثال در مناظره رادیویی با کوچک زاده با اتکا به فرهنگ عرب جاهلی ایشان را کوچک زاده و خود را بزرگ زاده می خواند و می گوید: کوچک زاده ها با بزرگ زاده درنیفتند(!)
بزرگترین هدف و دستاورد انقلاب اسلامی برداشتن این نگاهها است و توجه به انسانیت و تقوای افراد بدون در نظر گرفتن انتساب و اتصالشان به رتبه و درجه خانوادگی که اگر این مهم در نظر گرفته نشود رفتار ما همانند عرب جاهلی و نظامهای سلطنتی و اشرافی است، البته اگر برخی از بکار بردن تمثیلهای تاریخی ناراحت نشوند. این بیان در کنار سخن یکی از مسئولین که چند روز قبل امام خمینی(ره) را به خانواده اشراف منتسب کرد و همچنین سخنهای مشابه آن اعلام خطری است برای دلسوزان انقلاب و اسلام... اگر عده ای انقلاب را همانند نظامهای سلطنتی و اشرافی جلوه دهند، در آینده ای نزدیک طبقات اجتماعی احیا شده و رسالت انقلاب به قهقرا می رود. سخنان علی مطهری از این زاویه بسیار زشت و غیر اخلاقی و حتی خطرناک دیده می شود، هرچند ایشان بگوید: شوخی کردم...
معیار قرآن برای نگاه به انسان، تقوا است که محل ارزش گذاری معرفی شده... جابجایی این نگاه قرآنی با انتساب و اتصال به قوم و خویش، پدران و اجداد دارای جایگاه اجتماعی یعنی خواندن فاتحه انقلاب و آرمان بزرگ حضرت امام روح الله(ره) که همان برداشتن طبقات خاص اجتماعی و سیاسی و توجه به مستضعفان و اقشار ضعیف جامعه که صاحبان اصلی انقلاب هستند. جلوگیری از این فاجعه وظیفه مطهری ها و امثالهم است...
کلیپ تصویری ۵ تروریست مربوط به تروریست هایی هست که چند وقت پیش اعدام و از حمایت میر یزید ملعون و شیخ از همه جا بی خبر بهره مند شدند
در این فیلم مستندات جدیدی درباره فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی دو تن از اعدامی های چند هفته پیش نشان داده شده است. در بخشی از این فیلم فرزاد کمانگر محل اختفای سلاح و مواد منفجره را معرفی می کند و در بخش دیگر شیرین علم هولی درباره انفجاری که در مقر سپاه در تهران انجام داده است اعتراف می کند.
لینک دانلود با فرمت ۳gp , با حجم ۲٫۲ مگابایت مستقیم
لینک دانلود با فرمت wmv , با حجم ۸٫۵۲ مگابایت مستقیم
شخصی از جناب حاج آقای قرائتی این سئوال را پرسیده که ما در زمان شاه تحت فرمان شاه بودیم ومجبور بودیم هر چه که او دستور میداد بگوییم بله قربان، الان هم تحت فرمان ولی فقیه هستیم وباید هر چه او دستور داد بگوییم بله قربان ، پس چه فرقی بین شاه وولایت فقیه هست؟
ایشان درجواب این طور فرمودند:شاه فاسق بود اما ولی فقیه عادله،شاه نظر شخصی خودش رو می گفت اما ولی فقیه نظر اسلام را می گوید. هدف شاه راضی کردن آمریکا بود اماهدف ولی فقیه راضی کردن خداست .
بله قربان بله قربانه، اما بله قربان به عادل یا به فاسق .بله قربان به نظر شخصی یا به نظر خدا واسلام.
(شاه وولی فقیه هردو از ابزار حکومت وقدرت استفاده می کنند اما یکی برای حاکم شدن دین وعدالت ودیگری برای ظلم وتجاوز.)
در ادامه ایشان با یک مثال پاسخ خود را کامل می کنند:وقتی زلیخا درها را بست وبه حضرت یوسف پیشنهاد گناه داد حضرت یوسف چه کرد؟ حضرت یوسف دوید به سمت در و فرار کرد وزلیخا هم پشت سر حضرت یوسف دوید .هردو دویدند اما یکی دوید که گناه نکند ولی دیگری دوید که گناه بکند .
گاهی چاقوکش وجراح هردوشکم پاره می کنند منتها چاقوکش شکم پاره می کند که بکشد، اما جراه پاره می کند که نجات بدهد.
یک دلیل عقلی برای اثبات ولایت فقیه:
هر کشور وحکومتی بر اساس شالوده فکری وعقیدتی ،همچنین دین ومرامش برای خود رهبر ورئیس انتخاب می کند، رئیسی که نسبت به آن عقیده ومرام آشنایی وتخصص داشته باشد تا بتواند آن عقیده ومرام را در جامعه پیاده کند.
ما مسلمانان نیز برای اداره حکومت اسلامی خود نیاز به رئیس ورهبری داریم که اولا مسلمان وپایبند به اسلام باشد وهمچنین در مسائل دینی دارای تبحر وتخصص باشد وثانیا دارای قدرت مدیریتی قوی باشد تا بتواند احکام دین را در جامعه اجرا نماید واز حیثیت اسلام ومسلمانان در برابر دشمنان پاسداری نماید.
اما موردی که رهبری جامعه مسلمانان را از رهبری در دیگر جوامع متمایز میکند شرط عدالت وتقواست.
باید شخصی باشد که به فرموده امام حسن عسکری علیه السلام مالک نفس خود ونگهبان دین خویش باشد وبا هوای نفس خود مخالفت کند ومطیع فرمان خداوند باشد.
از مردم عصبانی باشید، مردم بصیرتشان را از امام گرفته اند. سیلی تان را اگر می خواهید به صورت مردم بزنید، مردم بودند که شما را بی آبرو کردند، سیلی تان را به امام بزنید، مردم پیرو خط امامند، سیلی تان را به اسلام بزنید خط امام خط اسلام است... اسلام دستور داده در برابر بی بصیرتیها و بی بصیرتها بایستید، اسلام خواسته مردم خواص را هوشیار کنند و آنها را به خط بیاورند.
مشتتان را گره کنید و محکم نثار چانه مردم کنید، مردم بودند که شما را عصبانی کردند، قصور مردم است که نقشه شما را برملا کرد، از مردم عصبانی باشید که مردم از عصبانیت آمریکا خوشحال اند، مگر شهید بهشتی نفرمود: «آمریکا از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر»؟
اصلاً فریادتان را بر سر مردم بزنید و بازهم به امام توجه نکنید که می فرمود: فریادتان را بر سر آمریکا بزنید... فریادتان را بر سر مردم بزنید چون آنها فرصت حرف زدن به شما ندادند، آنها بودند که نگذاشتند دو کلمه بر خلاف نظر ولی تان حرف بزنید، آنها بودند که سخنان شما را نیمه تمام گذاشتند...
بیایید فریادتان را بر سر آمریکا نزنید، آنها حرف شما را می شنوند، آنها به شما اهمیت می دهند، آنها روی دست بلندتان می کنند. دادتان را بر سر مردم بزنید، مردم بودند که شما را از گردانه خارج کردند، آنها بودند که به شما راه ندادند، آنها بودند که به شما پشت کردند... مردم شعار دادند « نواده روح الله سید حسن نصرالله »، مردم می فهمند، متأسف نباشید که از مردم عقب هستید، مردم هر که را در خط امام ببنید فرزند او می خوانند، محبت امام در قلب مردم است، پس نه تنها سید حسن بلکه همه مردم فرزند امام هستند – پیرو جوان، خرد و کلان، مرد و زن – مردم به سبب محبتی که از امام دارند فرزند ایشان هستند، خواه در ایران خواه در لبنان و خواه در ایالات متحده آمریکا... صاحبان مشی امام، صاحبان منش امام، خلق امام و خط امام فرزندان امام هستند. « سلمان منا اهل البیت » سلمان هم به سبب همرنگ بودن با اهل بیت (علیهماالسلام) از آنها بود، چون خلقش همانند اهل بیت بود، سلمان از اهل بیت بود چون مورد تأیید اهل بیت بود، چون در خط اسلام و اهل بیت بود...
اگر هم تمام رسانه های بیگانه شعار بدهند و از این کلام ناراحت شوند، داد و هوار راه بیاندازند سید حسن نصرالله از امام است، فرزند امام است چون شجاعت او را دارد، چون خلق او را دارد. اگر تمام دنیا ناراحت بشوند و پریشان، مردم فرزند امام هستند، حرفهای دیگر چه اهمیتی دارد وقتی مردم با امامند؟! « خامنه ای خمینی دیگر است ولایتش ولایت حیدر است » آقا هم همان امام است چون مانند امام بصیرت دارد و دشمن شناس است، ولایتش ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است چون عملکردش شبیه اوست و مورد تأیید فرزند او امام عصر (عجل الله تعالی فرجه شریف) است...
هر چه بلا هست مردم سرتان آوردند، از مردم عقده گشایی کنید، کسی را هل ندهید، با دست پس نزنید که آرام شوید، مردم را هل بدهید آنها شما را عصبانی کردند. مشتتان را به سینه کسی نکوبید، مردم هستند که سینه شان مالامال محبت روح الله است و گنجینه بصیرت، دردها را در آن جای دادند و دادها را بر سر شما زدند.
مردم از گروهی که شعار می دهند بیزار نیستند، از بی بصیرتها بیزارند... مردم از کسانی که بر علیه فتنه گران شعار می دهند متنفر نیستند، از فتنه گران و خواص بی خاصیت متنفرند، مردم از خواص ساکت متنفرند، از آنهایی که با فتنه گران شام می خورند متنفرند. خواص نباید از مردم یاد بگیرند، خواص نباید به مردم اهمیت بدهند، مردم چه کاره هستند؟! مردم در خط آمریکا، انگلیس و اسرائیل نیستند، خواص نباید گوش به حرف ولی شان بدهند باید گوش به حرف آمریکا بدهند، هر که هستید و هرچه هستید همان را حفظ کنید و نگذارید مردم شما را از هستی و نیستی ساقط کنند، به هر قیمتی و به هر صورتی خاص بودنتان را حفظ کنید، نگذارید زیر دستانتان از شما جلو بیافتند، نگذارند سربازها از فرمانده ها جلو بیافتند، نباید بگذارید همتها، باکریها، باقری ها، بروجردیها از فرمانده جلو بیافتند، فرمانده نباید برای حمایت از ولی فقیه خود را به در و دیوار بکوبد، نباید سختی را به جان بخرد و تا پای شهادت پیش رود به عشق رهبر، خواص و فرمانده ها بزرگتر از این حرفها هستند...
مردم نمی توانند ببینند خواص برعکس امام عمل میکنند، زیر عکس امام بر علیه آرمانهای امام جلسه می گیرند، مردم به این اعمال حساسند، مردم پشتیبان ولی فقیه خود هستند نه نخست وزیر امام، مردم یادگار امام هستند و نمی گذارند کسی که در خط امام نیست یادگارش باشد. یادگار امام، یار امام، همراه امام، در خط امام، نخست وزیر امام همه و همه مردم هستند.
انتساب سببی و نسبی یکی است وقتی هر دو از یک چشمه بجوشد. موسوی هم فرزند آمریکا و رژیم غاصب است چون به رأی آمریکا عمل میکند و نظرش و همه چیزش با آن هماهنگ است، چون خطش خط آمریکاست و صدای آمریکا از گلوی او خارج می شود، موسوی دشمن امام است چون دوست دشمنان امام است، چون با رجوی یک کاسه شده، چون از او مدد می گیرد و او را ناجی خود می داند. موسوی و رجوی فرزندان آمریکا هستند چون سببشان سبب آمریکاست... کروبی فرزند بی بی سی است چون خط و مشی بی بی سی را دارد، چون به ساز او می رقصد، چون به حرف او گوش می دهد، چون عقلش دست اوست. کروبی فرزند نفاق است، فرزند دورویی، فرزند سست عنصری، فرزند دروغ و تهمت، فرزند توهم...
آری هنوز بیست سال بیشتر از رحلت امام نگذشته چون مردم امام را فراموش نکردند. بی بی سی و رادیو بیگانه درست می گوید: مردم همه بسیجی هستند چون امروز شما را نگاه می کنند و به گذشته تان کار ندارند. مردم همه سپاهی هستند چون مسئولیت حفظ و حراست از انقلاب به عهده مردم است. نگذارید مردم حرف بزنند وسط حرفشان بپرید و شعار آنها بر علیه فتنه گران را قطع کنید، مردم زیرک اند و شما ساده لوح، نگذارید مردم به ساده لوحی شما بخندند.
واقعا 20 سال از فوت امام عزیز ملت نگذشته که ما شاهد بسیاری حرکات مخالف اندیشه ها و عقاید امام توسط مدعیان خط امام بودیم و شما هنوز 20 سال نشده سکوت را بر هر کاری ترجیح می دهید
هنوز 20 سال نگذشته بود که انتخابات شیرین و پر شور کشور را زیر سوال برده ،رای مردم را ندیده گرفته و مدعی داشتن کیفیفت بین رای مردم می شوند کشور را صحنه هوسرانی و تاخت و تاز بیهوده خود کرده ،سخنان امام را نادیده گرفته و هنوز 20 سال از فوت امام نگذشته شما سکوت که هیچ ،بعضی اوقات طرفداری هم می کنید .
هنوز 20 سال نگذشته ،که حرف امام را فراموش کنیم که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد ،اما انواع تهمتها و توهین ها به مقام ولایت می کنند و در روز روشن شعار بر علیه اصل ولایت فقیه می دهند و شما هنوز 20 سال نگذشته سکوت اختیار می کنید .
هنوز 20 سال نگذشته ،جریان های ملی مذهبی ها ،مارکسیست ها ،گروهگ منافقین علیه کشور و نظام اسلامی و رهبری با بعضی از فریب خوردگان داخلی هم صدا و هم موضع می شوند و بعید بود که هنوز 20 سال نگذشته شما سکوت اختیار کنید و هیچ موضعی نگیرید .
هنوز 20 سال نگذشته ،در روز قدس شعار علیه آرمان و آرزوهای امام می دهند و 20 سال نشده با سکوت و بی تفاوتی از بغل آن رد می شوید .
چرا هنوز 20 سال نگذشته در برابر کسانی که دم از جدایی دین از سیاست می زنند و این نوع حکومت را تبلیغ و برنامه ریزی می کنند موعضع گیری نمی کنید .
واقعا هنوز 20 سال نگذشته خیلی از خواص مدعی خط امام که 20 قدم هم در خط امام جلو نیامدند از خط خارج شدند و هنوز 20 سال نشده جوانانی با اندیشه های امام رشد و تکامل پیدا کرده اند که 20 سال که هیچ 200 سال دیگر هم به لطف خداوند از خط امام و رهبری خارج نمی شوند .
واقعا چرا هنوز 20 سال نشده انقدر در برابر افکار و آرمانهای امام سکوت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(حسین اقبالی)
منبع : وبلاگ سیاست روز